دومین شب اقامت گروه روباتیک در تهران

شب خسته و کوفته از محل مسابقات برگشتیم. از نتیجه بدست آمده در پوست خودمون نمی گنجیدیم ولی رمقی هم برا خوشحالی نداشتیم. آخه صبح زود با یک مینی بوس که اونم یه داستانی برا خودش داره رفته بودیم و حالا آخر شب برگشته بودیم. همه دنبال یه لقمه نون میگشتیم و پیدا نمیکردیم. رفع گشنگی سخت تر از مسابقه دادن شذه بود!

خلاصه پس از کلی زوج و فرد و پالام پولوم و اتل متل، در یک انتخاب عادلانه(!) نوبت به م.ع افتاد. همه منتظر بودند. نیم ساعتی میشد رفته بود بیرون و هنوز خبری ازش نبود. با دیدنش رخ هممون باز شد و دورش حلقه زدیم ولی یهو وا رفتیم. آخه کار هنوز ادامه داشت. یک کیلو تخم مرغ با دو کیلو گوجه!!

حالا خودتون تصورشو بکنین.هفده نفر آدم گشنه و یک کیلو تخم مرغ و دو کیلو گوجه و یه ماهیتابه!! اینا به یه طرف آشپزم م.ع به یه طرف!! اصلا از وجود اقلامی مثل نمک و فلفل و... بی اطلاع بود!!

مجبور بودیم.آخه نمیتونستیم زحمات م.ع را نادیده بگیریم! با هر زحمتی بود لقمه ها رو یکی یکی قورت میدادیم. ولی اصفهانیها که تا حالا از این چیزا ندیده بودند و تعارفی هم با م.ع نداشتند، مرگ با عزت رو ترجیح دادند و زیر بار این غذا نرفتند. بدین ترتیب علاوه بر زحمت خرید و پخت، زحمت خوردن نصف بیشتر این غذا هم به گردن خود م.ع افتاد!!